امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

عشق مامان بابا

پایان انتظار

به نام خدا می دونم دیر اومدم برای نوشتن لحظاتی که زود خاطره شد امروز که شروع به نوشتن کردم 11 روز از لحظه زیبای دیدارمون می گذره بغضی شیرین راه گلومو بسته کلی نقشه واسه تولدت کشیده بودم . من و بابا هر روز تلفنی روزی 10 بار با هم قرار جدید واسه تولدت می گذاشتیم . دکتر می گفت 7 ابان بیا بیمارستان تا نی نی به دنیا بیاد، من می گفتم هنوز زوده 15 ابان و بابای حولت می گفت از 10 ابان دیرتر نشه من می خوام زودتر پسرمو بغل کنم غافل از اینکه این همه برنامه ها زمانی انجام می شه که خواست خدا باشه. و خواست خدا این بود که تو 30 مهر به دنیای ما زیبایی رو بیاری . بهترین روز تمام زندگی من . روزی که هیچ وقت نمی تونم حتی یک لحظه شو فراموش کنم چون تک تک لحظه ...
10 آبان 1390

بدون عنوان

ت و ل د ت م ب ا ر ک ع ز ی ز م   از طرف خاله سارا و فاطمه عزیزم ایشالله 1000 سال عمر با عزت داشته باشی سارا:شیری که روز اول اومدی خونه ازم خوردی خوشمزه بود؟نوش جونت و گوارای وجودت  
3 آبان 1390

بازم سلام

چطوری گل پسر خوبی ایشالله . مامان جون خیلی نگرانتم می ترسم عجول باشیو تا نیما ابان صبر نکنی رفتم دکتر خانم دکتر می گفتش یه کوچولو حولی واسه همین 7تا امپول زدم تا سرحال باشیو صبور من که هرشب واسط والعصر می خونم تا صبور باشی پس چرا داری عجله می کنی؟ دوست دارم به موقع دنیا بیای البته می دونم توهم مث مامانت موندی دکتر داره درست می گه یا سونو گرافی؟ سونو می گه 1اوم 2وم ابان باید به دنیا بیای دکتر می گه 22 ابان توکل بر خدا ایشالله هرچی خیره پیش بیاد. حالا که اهوازیم و داریم استراحت می کنیم خیالم راحت تره . می دونم که یه روز میاد که به نگرانی های حالامون می خندیم 3 تایی با هم من و تو بابا جون بزن قدش پس ...
6 مهر 1390

محمد طاها

سلام پسر گلم امشب اومدم عکس محمد طاها جونو تو یک سالو دو ماهگی بزارم از این به بعد عکس های بچه ها رو قبل از تولدت می زارم تا بعد ها ببینی و لذت ببری اینم از پسر برادر نازم عمه به فدات ...
28 شهريور 1390